خرید بک لینک
زنی کنار دریا ایستاد بود.دریا در دلش شور افتاد. قایقی از دوردست می آمد.زن در خواب هایش این لحظه را دیده بودباد می آمد.خورشید پشت ابرها پنهان شد،!موهای زن چون شلاقی صورتش را نوازش می کرد.زن خواب این لح

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42


از اغاز جهان سکوت بود
جهان هبوط کرد و کلمه به وجود امد
و سکوت نشست مابین تمام کلمه ها
در موسیقی نت شد
نت سیاه
در ضرب ضرب صداها رقصید
و انسان سکوت را فهمید
در عمیق ترین زوایای تنهاییش به جای چینش هزاران واژه سکوت را فریاد زد
و اینچنین شد که قبل شروع هر آوایی
مضطرب میشوی که باید بگویی
یا لب فرو بری
سکوت قبل کلمه متولد شد
سکوت مادر تمام حرف های جهان است
خوب گوش کن
حجم پر ابهتش را حس کن
می شنویی؟؟


#رها

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

حس می کنم سالهای زیادی دیر به دنیا آمدم.این جا که هستم برایم همه چیز٬ همه کس غریبه است.این جا همه چیز عریان است.من از عریان بودن می ترسم.کاش زمان میرفت به عقب! درست آن جا که در عمارت قاجاری روبنده ام

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

یادمه خیلی سال پیش از این بود اون سالی که برف خیلی خیلی می بارید اونقدر که تا زانو هامون تو برف فرو می رفت.از این چکمه پلاستیکیا قرمزشا داشتم همه ی بچه ها بیشتر مشکی این چکمه ها را داشتند و قرمزش حکم

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

میان ما هزاران پنجره کور و بی حوصله ایستاده است.پنجره هایی که عبور هیچ اشعه نوری را بر نمی تابندبین ما هزاران فرسنگ راه است پر از سنگلاخ پر از شن های چند ضلعی تیزو کفش هایی که پاره است ،از بس تمام را

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

بوی گازوییل اتوبوس و عرق بدن مسافرا و ادکلان مونده شده بدجور توی ذوق میزد. پیش خودم هی غر می زدم کی راه میفته پس ؟ پسری داشت ساک ها را تو صندوق بار جا می داد از بس بهش گفته بودم وسایل من برای جهیزیه ا

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

بوی پیاز داغ خانه را پر کرده بود گرسنه بودم و با ولع و حرص داشتم جگرها را خرد میکردم. چاقو خوب نمیبرید یکی دوبار دستم را جای جگرها بریده بودم و به رنگ قرمز خون روی جگرهای قهوهای نگاه میکردم. مگر

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

گاهی فکر می کنم پوست ادمی چقدر هر سال کلفت تر می شود. مانند پوست کرگدن ها ،وقتی میانسال می شوند! هرچقدر ضربه ها قوی تر می شوند پوست جدیدی آرام پوست می اندازد٬تا جایی که تمام روزنه های وجودت بسته شوند.

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

تو را دوست داشتم از کی؟ درست نمی دانم شاید سال ها پیش ،شاید هم خیلی پیش تر از سال ها. فکر کنم آن موقع که دیدمت موهایت بلند بود قدت نیز هم. دوستت داشتم بی هیچ دلیلی،اسمش را نمی شود عشق گذاشت، عشق سرد

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

همیشه با خودم فکر می کردم کسانی که از بدبختی ها و دردهاشون عکس می گیرند چه ادم های عجیبی می تونند باشند، فکر کن درد بکشی و همزمان دوربینت را روشن کنی تا عکس بگیری و احیانا کمی صورتت را کج و کوله تر بگ

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 1:42

صفحه بندی